باران که میبارد باید سازت را بزنی روی
کولت، یک سری پیانو بگذاری در هدفونت که برایت اصفهان بخوانند-حالا اگر معروفی هم
بزنندشان که بهتر- با همان ساز روی کول بروی، پیاده بروی تا به یک خانه برسی. آن
خانه یک اتاق داشته باشد. زیاد هم پرنور نباشد. یک طرفش فقط قفسه کتاب باشد، از هر
چیزی، ادبیات، موسیقی، تئاتر، فلسفه هنر و ... . دقیقن روبهروی قفسه ها، از نیم
متر بالای زمین تا سقف، پنجره باشد رو به شرق. پای پنجره روی زمین هم ساز باشد
فقط. تار، سه تار، بربط ، کمانچه و تنبک و کنار ساز ها هم دو گلدان شمعدانی. رو به
پنجره که میایستی، دست راستت روی دیوار، پر باشد از نقاشیهای یک نقاش جنوبی، از
مردمان جنوب با آن لباسهای رنگارنگ. دست چپت هم سه تایی مبل ساده و یک میز و چند
ظرف سفالی و شیشهای و روی دیوارش هم باز همان نقاشیها. زیر نقاشیها روی طاقچه
هم چند پر طاووس در گلدان، عکس یک نوازنده قجری با تار رو سینه. آن وخت بنشینی در
همان اتاق، با پنجره باز، ساز بزنی و ساز مشق کنی.
خب!
آدمی گاهی لازم دارد در بین این هیاهو،
برای خودش باشد. یعنی آدم باید برای خودش باشد، گاهی باید بیشتر برای خودش باشد
خب!
۸ نظر:
وای عاشق پیش درآمد اصفهانم یعنی ...
ولی چرا تا حالا تو بارون بهش گوش ندادم ؟! :| :دی
آدم باید برای خودش باشه گاهی ....ولی نمیذارن که! کوفت آدم میکنن به قرآن :|
وای عاشق پیش درآمد اصفهانم یعنی ...
ولی چرا تا حالا تو بارون بهش گوش ندادم ؟! :| :دی
آدم باید برای خودش باشه گاهی ....ولی نمیذارن که! کوفت آدم میکنن به قرآن :|
چرا دو تا شد حالا ؟! :))
رها!
تو هم ساز میزنی؟ :دی
آره عوضیا! کوفتمون می کنن :پی
آره اگه خدا قبول کنه !:دی :)))
بااون نوناشـون :|
D:
واللا به قرعان :پی
چی میزنی؟
چند وخته و این ها؟
بیا جی تالک، یه گپی بزنیم حال داشتی :)
یـــــک سال بعد ! :دی
خودت چرا نمیای یاهو یه گپی بزنیم حال داشتی ؟! :دی :))
کلاسیکال گیتار!D:
86 شروعش بوده ...ولی دلیل نداره که 5 سال زده باشم که !:دی وسطش هی ول کردم دوباره زدم !
پیانو هم تازه شروع کردم خودم دارم تنهایی کار میکنم منتها! :دی
من هیچ راه ارتباطی باهات ندارم رها
یاهو رو سال هاست ترک گفتم :پی
ارسال یک نظر