‏نمایش پست‌ها با برچسب وقتی s3m دخو می شود و چرند و پرند می نويسد :دی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وقتی s3m دخو می شود و چرند و پرند می نويسد :دی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

نبودن یا نبودن


رفیق به خارج رفته یه درده
رفیقی در حال عزیمت به خونه بخت یا به خونه برده (رفته) هم یه درده
درد دومی، درد تره



چهارشنبه، دهم اسفند ماه نود

۱۳۹۰ بهمن ۲۱, جمعه

بسترسازی و دیگر هیچ

چندیست که بعضی از عزیزان دانشجو یاد گرفته‌اند مراسم عقد خود را در جوار مزار شهدای گمنام دانشگاه تهران برگزار می‌کنند. دو روز پیش نیز در آستانه هفدهم ربیع الاول، یک زوج دانشجو دست به چنین اقدامی زده‌اند. بدان امید که برکت این حرکت، تمام زنگیشان را لبریز نماید.
گفتنی‌ست فرهاد رهبر، رئیس یا همان فرمانده دانشگاه تهران در حاشیه این مراسم اعلام نموده‌است: "به این زوج جوان و هر زوج دیگری که زین پس دست به چنین اقدامی بزند، خارج از نوبت خوابگاه متاهلی اعطا می‌کند". لازم به ذکر است که این قول، غریو و فریاد شادی دانشجویان حاضر در مراسم را در پی داشت.
در اینجا لازم است به نوبه خودم و به عنوان یک دانشجوی دانشگاه تهران، مراتب تشکر خود را از ایشان که در زمینه بستر سازی جنبش صولتی دانشجویی فعالیت می‌کنند، اعلام دارم.

احترامات
s3m
هفدهم ربیع الاول سنة 1433



جمبه، بیست و یکم بهمن ماه نود

۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

... نتوان شد ز اسباب طرب محروم


میدانی!
کلن هرچه بیشتر به این درس و دانشگاه و معندسی و دردسرهایش و بچه بازی بزرگان و به اصطلاح اساتیدش بیشتر نگاه می کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که اصل زندگی چیز دیگریست.
اصولن آدمی باید به عنوان زنگ تفریح برود معندس شود و نه بیشتر. البته این بدان معنی نیست که این عالم معندسی، عالم دلنشین و دلفریبی ست. بلکه تنها مانند یک زنگ تفریح است که آدم را برای زندگی با معنا تشنه‌تر می‌کند و لذت طرب را دو چندان می‌سازد.
و چه زیبا جناب حافظ می‌فرماید که:
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی



چهار‌شنبه، نوزدهم بهمن ماه نود

۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

هر کسی را بهر کاری ساختند


 میدانی؟
هر چیز کاربرد خودش را دارد. بعضی چیزها ثابت‌اند. مثل چوب‌لباسی، کمد، صندلی. این‌ها یک گوشه‌ای هستند، بهشان سر میزنی، حالشان را می‌پرسی، استفاده‌شان می‌کنی. هر از گاهی هم تعمیری، چیزی می‌خواهند. کم توقع‌اند و بی زیان. مثل مقوا :پی
بعضی دیگر نه! اصلن ماهیت وجودشان در "حرکت" است. یک جا که باشند، مثل آب می‌گندند. مثل نفس که اگر نیاید و نرود، خفه‌ات می‌کند. مثل ابر که اگر یک‌جا بماند، دلگیرت می‌کند. باید برود و بیاید تا شادت کند، باید ببارد تا آزادت کند.
یکی از همین موجودات لازم‌الحرکت، "حرف" است. باید حرکت خاص خود را داشته باشد. حرکت مناسبش هم، رسیدن به طریق مناسب به گوش صاحب مربوطه است. اصلن فلسفه زندگی اش این است. وگرنه بهش می‌گفتند حدیث نفس یا یه همچین چیزی. اگر یک "حرف" را کسی باید بشنود، این "حرف" باید گفته شود. وگرنه می‌ماند یک جا، سنگین می‌شود، عین غم‌باد. هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. آخر سر هم جایش را، همان سینه حامل‌ش را ، می‌تَرکاند و پاره می‌کند. پاره‌گی‌ای که درمان‌پذیر نیست. اما اگر همین "حرف" گفته شود، به جا گفته شود، به گوش صاحبش گفته شود، مستقل از نتیجه‌اش، گفتنش انرژی آزاد می کند. انرژی‌ای که گوینده و شنونده را از غم می‌رهاند.



یک‌شنبه، شونزدهم بهمن ماه نود

۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

گمشده در زمان یا حکایت مطلقه در فقره موقعیت اره


یک وقت‌هایی آدم در جایی از زمان می‌ایستد و دوست دارد در فلان تاریخ از آینده، فلان اتفاق شیرین بیفتد. از طرفی دیگر، قرار است یک اتفاق دردسر ساز نیز در همان تاریخ از آینده رخ دهد. اتفاقی که نه برایش آماده‌ای و نه حس و حال آماده شدنش را داری. حال می‌مانی که گذر ایام حال و احوالت را چون کند؟!
مخلص کلام اینکه در چنین شرایطی، اره‌ای را فرض کنید که در جایی فرو رفته. چه به عقب برود و چه به جلو برود، خِرت خِرت می‌بُرد و می‌دَرَد...


فال شب یلدا گرفته‌ام، آمده است:

ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دل سیمین بناگوش

نگاری چابکی شنگی کله دار
ظریفی، مهوشی، ترکی، قبا پوش

ز تاب آتش سودای عشقش
بسان دیگ دائم میزنم جوش

چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچو قبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردت مهرت از جانم فراموش

دل و دینم دل و دینم ببردست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش

دوای توست دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش
ینی چی این حالا؟



پنج‌شنبه، اول دی‌ماه نود

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

لعنت به این رفتن‌ها!


"    سلام
    ایشالله فردا صبح عازم کانادا هستم، روز‌های خوب رو در خاطرت نگه دار و بدی‌ها رو فراموش کن.
    Life is too short. Just live it.
    خدا نگهدار.    "
تو بگیر این بالایی‌ها اس‌ام‌اس‌ی فینگیلیش که 2:30 بامداد 31 آگوست 2010 یا همون 9 شهریور 1389 رسید. حسام بود، سال بالایی که دوست بود. دوستی که TA دو تا از درسای درست و حسابی بود. راحت بگم خلاص کنم خودم و تو رو، یکی از معدود بچه‌های موفق و با سواد این چند ساله اخیر مهندسی شیمی فنی، چه تو کارشناسی و چه تو ارشد که به بازی و تفریح هم می‌رسید. پایه شیطنت و به قولی کثافت‌کاری هم بود گاهی. سرمایه‌ای برا خودش که ...
هـــِــی بابا!
اولین مسافرم نبود، آخرینش هم نخواهد بود! اولیش مرداد پارسال رفت. داغ بودم، نفهمیدم. و بعدش رفتند و رفتند، خیلی‌ها رفتند. رفتند تا نمانند، رفتند تا بمانند. حالا این‌که کجا بمانند و کجا نمانند را نمی‌دانم. و ما ماندیم چندتایی تنها. چندتایی که چندتاشون می‌خواهند بروند. الانم داره کم کم بوی گند رفتنشون بلند میشه، بوی امتحانای زبان، نمره‌های زبان، ETS سر زدن‌ها و این‌ها. بعدش هم نوبت فرستادن مدارک و انتظارشان است. آخرش هم خبر خوش می‌دهند از فلان جا یا بهمان جا، N قَدر هزینه تحصیل و زندگی گرفته‌ایم و الخ. شاد و خوشحالند و من خانه‌ام ویران می‌شود، خاطراتم قاطی پاتی می‌شوند، می‌مانم مات و مبهوت ولی تبریک می‌گویم. حالم می‌شود حال بعد ار عروسی حمید! به خیابان می‌زنم، زار می‌زنم. ولی کسی صدایم را نمی‌شنود.
باشد آقا! بروید! اگر هم رفته‌اید، بمانید! خوش باشید! شاد باشید! من چه کاره‌ام که بگویم برگردید یا نه! ولی با عزت زندگی کنید! تن به هر کاری ندهید! بدانید که از جایی رفته‌اید که شهر یاران بوده و می‌تواند باشد!
بروید و ما را اینجا تنها بگذارید با دروغگویانی که در کمال آرامش می‌گویند: «امروزه تعداد تحصیل‌کرده‌هایی که به کشور باز می‌گردند، بیش از آنانی است که از کشور می‌روند.» که تنهایی، عادت ماست، منش ماست. خوی ماست. مسلک ماست. شاید هم شده‌است. این را نمی‌دانم.

 

 
شعر مرتبطه از رهی معیری:
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس درگهی
چون غباز از شوق سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ور نه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموش
نغمه‌ها بودی مرا تا هم‌زبانی داشتم


 
جمعه، نهم مهر ماه هشتاد و نه

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

از غمی که می خوریم ...

پنجشنبه، 13 خرداد، سالروز ولادت حضرت فاطمه (س) است. فاطمه ای که چه ها درباره اش نگفته اند. همانی که در کتاب خدا به کوثر معروف است. همانی که در ایام شهادتش از او به نام مادر یاد می شود و الخ ...

جمعه، 14 خرداد، سالروز وفات امام خمینی ست. رهبر فقید انقلاب ایران، یکی از بزرگترین رِجال مذهبی سیاسی ایران در ÷نجاه سال اخیر.

شنبه، 15خرداد هم که یادآور کشتار 15 خرداد 42 است.


 

ولی آنچه برای من دیدنی است، رنگ غم و ماتم شهر است. رنگ عزا. گویا این عید بزرگ و خاطره این بانوی بزرگ در زیر سایه غم های قرن اخیر گم شده است و یادش "همچنان" خاک می خورد. گویا باید این غم ها به ما خورانده شوند تا با معارف انتخابی و گزینشی آشنا شویم. تا حرفی نزنیم و سکوت کنیم ...

همچنان که در 88، هفته وحدت و سالروز پیامبر و 17 ربیع الاول آمد و رفت و کسی هم صدایش در نیامد. اگر هم صدایی بود، خیلی آرام بود. ولی سالروز آزادی این کشور، صدایش به گوش فلک هم رسید.


 

به بهانه این غم!

روی می آورم به این بانوی آسمانی!

    دوست دارم آزاد باشم. رها باشم.

    دوست دارم زیر این غم ها نباشم.

    دوست دارم شاد باشم و بدون غم.


 

سه شنبه، یازدهم خرداد ماه هشتاد و نه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

فرهنگستان هنر یا هنر ِ فرهنگ داری و یا فرهنگ ِ هنر داری


"ورود لوازم و آثار هنری به فرهنگستان هنر ممنوع می باشد."
این جمله ای بود که دوشنبه، 13 اردیبهشت، موقع ورود به فرهنگستان هنر برای کلاس مثنوی آقای بیانی شنیدم. پس مخیر بودم بین دو کار، یا کلاس رو فاکتور بگیرم و راهی خونه بشم. یا تار رو با خودم ببرم سر کلاس و هنگام خروج از فرهنگستان، به دلیل نداشتن برگه خروج برای تار، تار رو اهدا کنم به فرهنگستان و بیت المال و الخ.
الا ای حال، بعد از پرس و جو ها کاشف به عمل آمد که تمام این تدابیر شدید امنیت، بعد از دزدیده شدن مجسمه های شهر تهران و جهت جلوگیری از دزدی هنری در فرهنگستان هنر اعمال می شوند.
حال من نمی دانم دزدیده شدن مجسمه ها و آثار امثالهم که هنوز هم ادامه دارد، آیا با این گونه اقدامات تمام می شود؟!

فی الجمله، شاه دزد آزاد است و اینان به پر و پای مالباختگان می پیچند ...

رونوشت به رئیس جدید فرهنگستان و اونی که انتخابش کرده و دم به ساعت میره اینور و اونور و تو استانداری ها کارگروه فرهنگی-هنری راه می اندازه اونم از مدل تخصصیش.


جمعه، هفدهم  اردیبهشت ماه هشتاد و نه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

احمق ِ بی شعور! تو کِی میخوای آدم شی آخه نفهم؟
آخه blogspot هم فیلتر کردن داشت؟
فکر می کنی با اینها به کجا میرسی آخه؟ اصلا به کجا میخوای برسی؟
هیچ فکر کردیکه اگه این حرفهایی ازشون میترسی، تو وبلاگها و اینجور جاها گفته
نشن و تو دل و کله های ما بمونن و تلمبار بشن، یه روزی بالاخره ریشه ات رو می
کنند! چه دیر، چه زود. بالاخره رفتنی هستی و هر چه دیر تر بروی، با درد بیشتری
میروی ...
ما راه های دیگری هم داریم و خوبی زندگی ِ ما این است که مجبوریم همواره به
فکر ترفندی جدید برای رهیدن از محنت هایی باشیم که به ما تحمیل می کنی. مجبوریم که
هیچ گاه خلاقیت خود را کنار نگذاریم و چه لذتی دارد کشف و یافتن این خلاقیت ها و
صحبت کردن از آنها. لذتی که احمق ها از درک آن عاجزند!
پس سپاس خدایی را که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد و لذت کشف خلاقیت را به

ما چشانید.
اولین پست ایمیلی در سه شنبه، هفتم اردیبهشت ماه هشتاد و نه

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

نه!

گاهی باید برای دل "نه" گفت. تا آنکه این موجود نازنین همیشه همراه آدم باشد و با آرامش همراهی کند.


 


 

سه شنبه ، هفدهم فروردین ماه هشتاد و نه

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

هشتاد و هشت و نیم

سلام

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان نرگس دیده رو شنایی

یا

بدان مردم دیده روشنایی

حالا گیر نده شما. مهم اینه که "سلام". سلامی بعد از یک سال، سلامی در سال جدید. سلامی پلنگی و ببر آسا، سلامی با همت مضاعف و کار مضاعف و صبر مضاعف تر.


 

خب، بریم سر اصل مطلب.

بالاخره این تعمیرات خونه ما تموم شد. اونم کی؟ 27 اسفند ماه. یعنی تازه اون موقع کلیه کارگران مشغول کار اعم از سرامیک کار و نقاش و کابینت ساز و اینا جستن بیرون و ما موندیم و یه خونه با کلیه اسباب اثاث تو جعبه و کمد رفته و خاک خورده و یه خونه که باید تر و تمیز شه و یه دنیا خرت و پرت که باید چیده شه. حالا این که سال ما تو چه وضعیتی متحول شد دیگه بماند ... :دی

الا ای و حال مهم این است که زین پس به مانند ایام ماضی، وقت خواندن و نوشتن مهیا گردیده است و از طریق Google Reader و این وبلاگ و وبلاگ های خودتان بیشتر در خدمتتان خواهیم بود و تلاش خواهیم کرد که بیشتر اراجیفمان را به سمع و نظرتان برسانیم. هر چند بنا به n دلیل معلوم و نا معلوم، گاهی از درک مطالب و پست های مختلف و احساسات همراهشان ناتوان خواهیم ماند. ولی با این وجود همچنان خواهیم خواند ...

دلم تنگ شد یه لحظه برای اون نقش شاه عباس اول تو اون سریال زندگی نامه ملاصدرا :دی

و اما باز هم اصل مطلب.

هشتاد و هشت گذشت. سالی که بر اساس این تقویم های حیوونی سال گاو بود. گاوی که تو ایران باستان و تخت جمشید و اون طرفا، نماد زایش و برکت و اینها بوده و هست. سال اصلاح الگوی مصرف و ...

الا ای حال این 88 با تمام اتفاقات خوب و بد همراهش در تمامی جنبه های زندگی ما گذشت و تموم شد. حالا اگر کسی فکر می کنه که سال نحس و شومی از کفش رفته، عارضم خدمتش که

هان مشو نومید چون واقف نه ای ز اسرار غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

و اینم اضافه کنم که

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

کلا غم مخور و

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می جویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

و اما اصل دیگر مطلب اشارتی دارد به "ترین" های اس ام اس های تبریکاتی عید نوروزی که به این جانب رسیده اند. اس ام اس هایی که بعضیاشون ساخته شده توسط فرستنده هان، بعضیاشون forward شده توسط فرستنده هان، بعضیاشون اشعار یا عباراتی انتخاب شده توسط فرستنده هان و بعضیاشون هم خدا داند که چه دخلی به فرستنده ها دارن و ... :پی

به هر حال "ترین" اند.

قابل تامل ترین و چسبنده ترین اس ام اس :

"بهارهای شگفتی در راه است، فردا گلی می شکفد که باد ها را پرپر خواهد کرد!"

خنده دار ترین و با مزه ترین اس ام اس :

"با توجه به احتمال گران شدن نرخ اس ام اس، پیشاپیش نوروز 89، 90، تولدت، تولدم، پیوندتان، قدم نو رسیده مبارک. نور به قبرت ببار ِه."

... ترین اس ام اس که خودت به تناسب برداشتت از اس ام اس و روحیه لحظه ایت می تونی ... رو پر کنی:

"سال 1389 پشت در ِه. یادت باشه زندگی کوتاه ِه. قوانین رو بشکن، سریع ببخش، آرام ببوس، صادقانه عاشق باش، بدون کنترل بخند و هیچ وقت از چیزی که باعث خنده تو میشه متاسف نشو. این به تمام کسانی دوستشون داری و نمی خوای در سال 1389 از دستشون بدی بفرست، حتی من!"

سیاسی ترین اس ام اس:

" سال نو از هم اکنون بر شما مبارک . خدایا! در سال جدید به ما خوشنامی کورش، دلسوزی داریوش، انصاف انوشیروان، قدرت شاه عباس، لیاقت امیر کبیر، عقل مصدق، منش خاتمی، عمر جنتی، ثروت رفسنجانی و بی خیالی احمدی نژاد را اعطا فرما!"

الا ای حال بعد از این همه سر درد آوردن، سال نوتون مبارک باشه و شاد و خرم باشید.


 


 

پ . ن 1: اشعار وسط چین شده از حافظ اند.

پ . ن 2: هیچ وقت باورم نمی شد این همه رو یه جا و ییهویی بنویسم و تایپ کنم :پی


 


 


 

چهار شنبه ، چهارم فروردین ماه هشتاد و نه